پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - عدالت در نگره و انديشه اسلامى - اخوان مرتضی
عدالت در نگره و انديشه اسلامى
اخوان مرتضی
يكم. عدالت در اسلام، در تمام زمينهها، بهخصوص در بخش اجتماعى و اقتصادى، در ايدهئولوژى اسلامى ريشه دارد، بلكه عدالت، پايهاى از پايههاى آن است و در اركان ديگران، تأثير بسيارى دارد.
عدالت، در همه مرحلههاى زندگى انسان، چه فردى و چه جمعى، در قرآن كريم، بازتابى از عدالت حاكم بر گيتى شمرده مىشود.
گيتى، در نگرش اسلامى بر پايه عدل و حق پايهگذارى شده است و كسى كه براى دين مىكوشد و براى رستگارى مىجوشد، بايد در رفتارش عادل باشد و با آفرينش هماهنگ، وگرنه او جسمى است غريب و ناآشنا در جهان، و طرد شده و ناكام كه در فراموشى و بىتوجهى پيچيده مىشود.
اين نكته اساسى، هم بر فرد و هم بر جامعه، حاكم است.
شايد روشنترين آيهاى كه بر اين ارتباط تأكيد مىكند، آيهاى است كه در سوره »الرحمن« آمده است: "والسماء رفعها و وضع الميزان × ان لاتطغوا فى الميزان × واقيموا الوزن بالقسط و لاتخسروا الميزان". (الرحمان: ٧).
عدالت، از برجستهترين صفات ثبوتى ايزد است. از اين رو، در همه گيتى نمود يافته است، زيرا از نظر فلاسفه، علت حد تام براى معلول است و معلول، حد ناقص براى علت.
افزون بر آن، وصف قرآنى براى ايزد، اين است كه او »قائم به قسط« است و اين يعنى عدل در گيتى، همان مفهوم »قيام ايزد براى برپايى قسط« است. اين نكتهاى است كه به استنتاجهاى فلسفى و تحليلهاى عقلى نيازى ندارد.
در حقيقت، اين روشِ شايع، متداوّل و برگزيده قرآن كريم است؛ يعنى، قرآن، نتيجه تربيتى حقايق و وقايع را مطرح مىكند؛ نه اين كه حدود حقايق را بيان كند و به تحليل آنها بپردازد و نه اين كه تاريخ وقايع و تفصيل آنها را شرح دهد.
خلاصه اين كه عدالت در گيتى، نگرشى اسلامى و ثمره ايمان به عدالت آفريننده است عدالت در گيتى، يك قاعده ثابت را در زندگى فردى و گروهى و اقتصادى، سياسى، اجتماعى و... انسان بنياد مىگذارد.
از جهت سوم، پژوهنده اصول دين اسلام و اساس عقيده اسلامى، به روشنى مىيابد كه دليل اصلى براى اثبات ضرورت فرستادن پيامبران و استدلال بر ثبوت معاد و روز حساب، همانا عدل الهى است. اين نكتهاى است كه اهميت فراوان عدل را در اساس عقيده اسلامى نشان مىدهد. اين امر نشان مىدهد كه از نظر تربيتى، چه قدر در سلوك عمومى انسان و به خصوص عدالت اجتماعى و اقتصادى تأثير دارد و براى فرد و اجتماع مهم است.
دوم. اين معادله عمومى قرآن كه تأكيد مىكند: »انسان، همان عملاش است؛ »و أن ليس للإنسان إلا ما سعى«، درباره عدالت نيز جارى است؛ به گونهاى كه وجود عدل، مساوى با وجود ايمان است و ايمان نيز يقيناً، بدون تلاش انسان براى تحقق عدالت، وجودى نخواهد داشت: »أرأيت الذي يكذب بالدين × فذالك الذي يدع اليتيم و لايحض على طعام المسكين« (ماعون، ١ - ٣) اين نكته، همان چيزى است كه حديث نبوى از آن به شكل ديگرى سخن گفته است: »ما آمن باللَّه واليوم الآخر من بات شبعاناً و جاره جائع«.
احكام اسلامى عدالت اجتماعى و اقتصادى را در دل عبادات و از شروط صحت آن قرار مىدهد؛ اين نكته روشن مىسازد كه عدالت اقتصادى و اجتماعى، تنها دو حكم فرعى و دو واجب عادى نيستند، بلكه اين دو بر اصول عقيده و ايمان، بنياد نهاده شدهاند و از آنها جدا نمىشوند و اسلام نيز، بر وجود ايمانى كه ثمرهاش عدالت در زندگى فردى و گروهى نيست، صحه نمىگذارد.
از اينجاست كه عدالت اقتصادى و اجتماعى، در اسلام، دو موضوعى مىشوند كه عميق و دائمى و گستردهاند، زيرا آنها با سرشت مؤمن آميخته است و از گوهر وجودى او، در امور فردى و گروهى، سرچشمه مىگيرد.
سوم. اسلام هنگام سفارش به عدالت، ابعاد آن را آنچنان روشن كرده كه نمىتوان به آن بىتوجه بود و آن را سست كرد.
نيز ضمانتهاى اجرايى خاصى را در نظر گرفته كه گسترش و پيشرفت آن را تا بىنهايت ممكن مىسازد. اين موضوع اهميت فراوانى دارد.
پيوند ميان مسئوليت فردى و مسئوليت اجتماعى براى تحقق عدالت، يكى از ابعادى است كه در اينباره، در نظر گرفته شده است. فرد طبق روايت »كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته«، درباره سلامت اجتماع مسئول است، زيرا او به امر به معروف و نهى از منكر مكلف است و نيز هر آنچه از مال، نيرو، تجربه و حتى تندرستى و توان بدنى دارد، تنها ثمره تلاش شخصى او نيست، بلكه ديگران، چه معاصران و چه آنان كه در گذشته بودهاند، در تشكيل و ايجاد آنها شريك هستند. داستان او داستان درختى است كه ثمره مىدهد. درست است كه ميوه را شاخهاى از آن درخت مىروياند؛ ولى آن درخت با همه شاخهها و برگها و ريشههايش در ميوه دادن شريكاند از هوا، خورشيد، آب، زمين و... و ديگر عوامل طبيعى و از تلاشهاى گوناگون بشرى استفاده مىكنند.
در يك كلمه، فرد بر آنچه دارد امين است و در برابر جامعه، بلكه در برابر گذشته و آينده، بايد پاسخ بدهد.
اين نوع نگاه، تأكيد مىكند كه فرد حق ندارد آنچه نزد او است، احتكار كند يا تلف كند يا مهمل و بدون استفاده بگذارد و (نيز تأكيد مىكند كه) براى او جايز نيست كه به خود بدى برساند و خود را اذيت كند؛ چه رسد به اين كه خودكشى كند! اين مطالب و مانند آن، به يقين ظلم يا كوتاهى در حق مردم است.
اين تحليل، به واژه »استخلاف« كه در قرآن آمده است و اين كه اموال ما امانت هستند، روشنى مىبخشد (و معنا و مفهوم آن را كاملاً آشكار مىكند): »و انفقوا ممّا جعلكم مستخلفين فيه«. (حديد، ٧)
در مقابل مسئوليت فرد نسبت به سلامت جامعه، مسئوليت گروه انسانها نسبت به فرد قرار دارد. احاديث و فتواى فقيهان، همه افراد جامعه را نسبت به مردن فردى گرسنه، مسئول مىداند! حقيقت اين است كه اين مسئوليت، نسبت به هر گونه مردنى و هر نوع ضرر و آزار و بدىاى به فرد هست. در حديث آمده است: »إن أهل القرية يبرؤون من ذمة اللَّه و رسوله«، زيرا آنان، آن هنگام كه مسئوليت خود را در برابر آن فرد انجام ندادند، در امانت الهى خيانت كردند و پيمان الهى را شكستند.
آنچه درباره اهل روستا گفته شد، درباره اهل شهر هم صادق است، بلكه مربوط به اهل يك كشور نيز هست، بلكه درباره همه سرزمينهايى كه مسلمانان كه امت واحد هستند - در آن پراكندهاند، جارى است.
بر من مسلمان واجب است كه از روى دلتنگى و دلواپسى از اوضاع مسلمانان، بارها از خود بپرسم: »آيا من شب را سير بخوابم؛ در حالى كه در اطراف من، شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه هست؟... شايد كه در حجاز يا در يمامه، كسى باشد كه اميد خوردن تكه نانى را هم ندارد و به لقمهاى وعده هم داده نشده است!«.
درباره رابطه افراد با هم، آنچه از قرآن و روايات به دست مىآوريم، اين است كه افراد بشر، همگى، يك پيكر را تشكيل مىدهند و هنگامى كه عضوى به درد آيد، دگر عضوها را نماند قرار، و همه دارايى، جانها و پيمانهاشان براى همه است! اين نكته، بعد ديگرى است كه به موضوع جامعه و پيدايش آن، روشنى تازهاى مىدهد. اينها را از آيات زير مىتوان به دست آورد: »لاتأكلوا أموالكم بينكم بالباطل« و »لايغتب بعضكم بعضأ« و »بعضكم من بعض«.
دو واژه »عهد« و »عقد« هم اين مطلب را مىرسانند.
قرآن در آيات بسيارى، به جامعههايى كه عدالت آنها را راهبرى مىكند و دستاوردهاى آنها و خطرهايى كه در صورت نبودن عدالت جامعه را دربر خواهد گرفت، اشاره مىكند، زيرا اين عدالت است كه موجب مىشود، همه تلاش سازنده و پرسود داشته باشند و به دنبال آن، خير و منفعت به همه مىرسد، در حالى كه اگر عدالت از جامعه رخت بربندد، نتيجهاش، محروميت گروه زيادى از جامعه، از بخشى از حقوق و استعداد و شايستهگىشان يا از همه آنها است. در اين هنگام، اين محروميت به همه افراد جامعه، بلكه به خود جامعه سرايت مىكند. مرضها و خطرهايى كه گفته شد، تنها شامل گروههاى محروم نمىشود، بلكه همه را در بر مىگيرد، مانند خطرهاى مادى كه از سوء تغذيه و نبود امكانات زندگى صحيح رخ مىنمايد و نيز مرضهاى ديگرى كه در نفوس محرومان به وجود مىآيد. (اينها طورى است كه) اگر به حال خود رها شوند، به شورشهاى كور منجر مىشوند.
بنا بر اين، بايد برخى از اين آيهها را بررسى كنيم.
»ها انتم هؤلاء تدعون لتنفقوا فى سبيل اللَّه فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه و اللَّه الغنى و انتم الفقراء و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لايكونوا امثالكم«. (محمّد، ٣٨)
»و ما تنفقوا من خير يوف اليكم و انتم لاتظلمون«. (بقره: ٢٧٢)
»وانفقوا فى سبيل اللَّه و لاتلقوا بايديكم الي التهلكة«. (بقره: ١٩٥).
هر كه در اين آيات تفكر كند، مىيابد كه انفاق، در مفهوم قرآنىاش، سهيم كردن همه است در هر آنچه ايزد به انسان داده، از مال، فكر و تلاش و توان.
تأمل در اين آيات، تأكيد مىكند كه بازگشت خير به فرد انفاق كننده و دور شدن او از ظلم و در معرض هلاك واقع نشدناش، منحصر در جزاى الهى - كه در روز قيامت منتظر اوست و قرآن آن را »جزاى اوفى« ناميده - نيست، بلكه نتايج اخروى ديگرى كه »جزاى ادنى« و »عذاب ادنى« ناميده مىشود، هم دارد.
خلاصه هر كه براى فراهم شدن زمينه زندگى سالم براى ديگران مىكوشد، چه اين كوشنده، فرد باشد يا گروه، و چه براى فرد بكوشد يا براى جامعه، در حقيقت، براى رسيدن خير به خودش تلاش مىكند و نيز از خودش خطر ظلم و هلاك را دور مىكند، زيرا بر اين كوششها و تلاشها، آثار اجتماعىاى بار مىشود كه امروز از واضحات است.
هنگامى كه بدانيم آيه تهلكه، در سياق آيههاى جهاد است، انسجام كاملى را ميان انفاق نفس كه به شهادت ختم مىشود و واقع نشدن انسان در تهلكهاى كه در تجاوز دشمن يا ظلم زورگويان ريشه دارد، مىيابيم، بدين سان، شبههاى كه درباره اين آيه وجود دارد، مرتفع مىشود.
مطلب ديگرى كه به عدالت اقتصادى و اجتماعى مربوط است، تفاوت درجههاى عدالت است. مراحلى هم براى اجراى عدالت در جامعه، نياز است كه پايانناپذير است؛ يعنى شأن آن، مانند شئون ديگر اهداف دينى است كه پايانى براى آنها نيست (و بايد هميشه و در همه موارد اجرا شوند).
به اين دليل كه در واقع، عدالت، وسيلهاى براى دادن فرصت و رسيدن به كمال به انسانها است و اينگونه نيست كه عدالت، خود هدف باشد تا با رسيدن به نخستين مرحله آن، تلاش انسانها در آن مرحله توقف كند.
نتيجه اين نوع نگاه، اين است كه عدالت را از يك نوع حس فردى آغاز مىكند و سپس آن را به تلاش فردى از يك سو، و يك حركت جمعى مردمى از سوى ديگر رشد مىدهد، و آن گاه عدالت را در جامعه انسانى، با گرايش عمومى و تمايل نوع بشر به آن، رشدى مضاعف مىدهد.
همان گونه كه حس فردى، به تلاش و كوشش، تبديل مىشود، عدالت هم از كمترين درجه آن، يعنى زمينهسازى براى زندگى سالم، به ايجاد فرصتهاى بالاتر از يك زمينهسازى تبديل مىشود و حتى به برابرى ميان بسيارى فرزندان يك جامعه مىانجامد، و پس از آن مرحله همكارى و گذشت و قربانى شدن مىرسد، و اينجا است كه به مرحله ايثار وارد مىشويم.
البته بايد دانست كه اين ايثار و از خودگذشتگى، نبايد به فراموش كردن حق خويشان نزديك بينجامد، همانطور كه معمولاً اين فراموشى در زمانى كه فردى به مرحله سخاوتمندى مىرسد، تحقق مىيابد. شايد مقصود آيه شريفه »ولاتجعل يدك مغلولة الى عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسوراً«، نيز همين باشد (كه نبايد هم نوع خواهى انسان سبب شود كه خود او هم نادار گردد).
به هنگام شمارش ابعاد اسلامى عدالت اقتصادى و اجتماعى، بايد به موضوعى كه محور اين همايش است، اشارهاى كوتاه كنم تا بحث من تكميل گردد.
حرام بودن ربا، نشان از اين دارد كه شرع اسلام، به سودآورى سرمايه بدون تلاش و كوشش راضى نيست. نيز اين كه از نظر فقه، درست نيست كه براى اسباب توليد، مانند گاو و اسباب ابتدايى ديگر، سهم ويژهاى را مشخص كرد، زيرا ابزار توليد نمىتواند در سود شريك باشد.
البته، كار در نظر اسلام، برترين عنصر از عناصر توليد است، در نتيجه شايسته است كه در تعيين سود، و نه خسارت دخالت داده شود. نيز مىتواند مقدار مشخصى پول را دريافت كند؛ البته اين مبلغ نبايد حالت ظلم كردن بيابد. ما اين پول را »اجرت« مىناميم.
تأمل چندباره در احاديث زكات و سخنان امامان و فقهاى سابق، بُعد تازهاى از عدالت را نشان مىدهد. اين بُعد چنين است: حمايت از فقرا - نه فقرى كه از روى تنبلى گريبان فرد را گرفته است - و پيران و كودكان و بيماران خاص كه نمىتوانند كار كنند و افرادى كه بىپولىشان به دلايل خاصى است، مانند در راهماندگان و بدهكاران، و آزادى بردگان، و پشتيبانى از هر كارى است كه در راه ايزد باشد.
اين بُعد، يعنى اسلام، مسئوليت اجتماعى را در حفاظت از افرادى كه به پيرى و از كارافتادگى و نقص عضو، دچار شدهاند يا به دلايلى اكنون نمىتوانند زندگى خود را اداره كنند، پذيرفته است.
تذكر: اين سخنرانى در نهمين همايش »الفكر الاسلامى« در الجزاير، در تاريخ پانزدهم رجب سال ١٣٩٥ هجرى قمرى ايراد شده است. ناشر نام اين سخنرانى را »العدالة الاقتصادية و الاجتماعية فى الاسلام و اوضاع الامة الاسلامية اليوم« گذاشته است.